تبليغاتX
عطش -

السلام اي خاکريز جبهه‌ها
نام سبز تو عزيز جبهه‌ها

السلام اي آتش خمپاره‌ها
السلام اي جسم پاره پاره‌ها


السلام اي عشق‌بازان صبور
السلام اي خاک گرم بدر و هور

روي خاک لاله‌ها پرپر شدند
بچه‌هاي کاروان بي‌سر شدند

نام تو پر شور از نام شهيد
سبز شد گام تو با گام شهيد

آه اينجا خاک تو از ياد رفت
لحظه‌هاي پاک تو از ياد رفت

ما که غرق زندگاني بوده‌ايم
دور از بحر معاني بوده‌ايم

ما فقط بر سينه و سر مي‌زنيم
کاش روزي تا خدا پر مي‌زديم


ما کجا آن خاک نوراني کجا
ما کجا آن دشت روحاني کجا

ما کجا و خيمة صحرا کجا
ما کجا و گرية شبها کجا؟

مي‌شود تا آسمان‌ها پر کشيد
مي شود آيا شهادت را خريد؟

مي‌شود با هر شقايق راز گفت
بال و پر وا کرد و از پرواز گفت؟
مي‌شود آيا دوباره مست شد
بار ديگر بي‌سر و بي‌دست شد


کاش مي شد داغ‌ها را ياد کرد
نام سرخ لاله را فرياد کرد
اي خدا اين خفته را بيدار کن
لحظه‌اي از عشق برخودار کن


عشق بيدار است پس بيدار شو
با شهيدان خدايي يار شو
آنچه مي‌بينيد هرگز عشق نيست
حال مي‌گويم برايت عشق‌ چيست


عشق يعني « حاج همت »، « باکري »
عشق يعني « رستگار » و « باقري »
عشق يعني « قاسم دهقان » ما
عشق يعني « مصطفي چمران » ما


عشق يعني پر زدن با « بردبار »
« مصطفي گلگون » ما شد روي دار
عشق يعني چون « علمدار » شهيد
عشق يعني مثل « عمار » شهيد

عشق يعني مثل « خوش سيرت‌» شدن
رهسپار وادي غربت شدن
عشق يعني مثل « طوقاني » شدن
موج ناآرام و طوفاني شدن

شادی روح شهدا صلوات

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:59  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 
JavaScript Codes