|
ما به مردان جبهه مدیونیم وارث یک قبیله مجنونیم
باید از خواب ناز برخیزیم با سیاهی دوباره بستیزیم
این بهار شکفته ایمان یادگاری ست مانده از یاران
بر من و توست پاس شان داریم دست از اختلاف برداریم
یادشان اعتبارمان بادا ! تا همیشه بهارمان بادا !
از شهیدان ، مگو غمی مانده است محنت و اشک و ماتمی مانده است
که شهیدان همیشه با مایند چشم بر راه صبح فردایند :
که چه کردیم با امانتشان ؟ دستمان مانده گرم بیعتشان ؟
سر پیمان هنوز هم هستیم ؟ یا ز سودای دیگری مستیم ؟
ای دل امشب دوباره دریا شو قدری از داغ شان شکیبا شو
که شهیدان غرور زندگی اند شاهراه عبور زندگی اند
امشب ای شعر ! در دلم گل کن این همه درد را تحمل کن
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 8:55  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)
|
|
|