تبليغاتX
عطش - ما به مردان جبهه مدیونیم وارث یک قبیله مجنونیم

 

ما به مردان جبهه مدیونیم

وارث یک قبیله مجنونیم

 

 

باید از خواب ناز برخیزیم

با سیاهی دوباره بستیزیم

 

این بهار شکفته ایمان

یادگاری ست مانده از یاران

 

بر من و توست پاس شان داریم

دست از اختلاف برداریم

 

یادشان اعتبارمان بادا !

تا همیشه بهارمان بادا !

 

از شهیدان ، مگو غمی مانده است

محنت و اشک و ماتمی مانده است

 

که شهیدان همیشه با مایند

چشم بر راه صبح فردایند :

 

که چه کردیم با امانتشان ؟

دستمان مانده گرم بیعتشان ؟

 

سر پیمان هنوز هم هستیم ؟

یا ز سودای دیگری مستیم ؟

 

ای دل امشب دوباره دریا شو

قدری از داغ شان شکیبا شو

 

که شهیدان غرور زندگی اند

شاهراه عبور زندگی اند

 

امشب ای شعر ! در دلم گل کن

این همه درد را تحمل کن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 8:55  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 
JavaScript Codes