تبليغاتX
عطش
 
اي شهيدان!
ما بعد از شما هيچ نكرديم!!!
لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و لابه لاي سيم خاردارها رها كرديم،عهدمان را شكستيم و دعاي عهد را فراموش كرديم،زمان ندبه و سمات را گم كرديم.
شربت هاي صلواتي را با نسيان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم.
بر تصاوير نوراني تان روي ديوارهاي شهر رنگ غفلت پاشيديم و پوستر تبليغاتي نصب كرديم.
تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...
عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...
اما باز هم اميدي هست!!!
آري ! تا ولايت هست هنوز اميد داريم.
ما امروز تنها منتظر و گوش به فرمان رهبر مظلوم و جانباز خويش هستيم و منتظر اذن آن شاهد منتقم خون شهيد...
شهدا شما را به جان اربابمان حسین (ع) ما را به حال خویش تنها مگذارید.
  
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 14:33  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 

تقدیم به خورشید تابان جنگ سرلشکر شهید حاج حسین بصیر

در شام غريبان عاشورای حسينی سال 1322 در قم مازندران - شهرستان” فريدونکنار “ - به دنيا آمد. او اولين فرزند زوج "محمد حسن بصير" و سيده "سکينه طيبی نژاد" بود که در دورة ارباب و رعيتی به عنوان يک رعيت در زمين های ارباب کشاورزی می کردند. مادرش می گويد : «در آن دوره ما رعيت مردم بوديم و گندم و پنبه می کاشتيم. ما کار می کرديم و ارباب می برد. حتی خانه ای که زندگی می کرديم مال ارباب بود.» "حسين" در مهر ماه 1329 در سن 7 سالگی به مدرسه فرستاده شد و دوره شش ساله ابتدايی نظام قديم را در مدرسه "سنايی" فريدونکنار گذراند. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 14:10  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 

گزارش لحظه به لحظه‌ عمليات والفجر هشت

اشاره:
شايد خيلي از خوانندگان بخواهند از لحظه به لحظه‌ي عمليات والفجر هشت باخبر شوند. گزارشي كه در ذيل آورده‌ايم شما را به اين منظور مي‌رساند اين گزارش توسط فرمانده‌ي لشكر 25 كربلا

به قرارگاه ارسال مي‌شد تا وضعيت منطقه عملياتي را به آن‌ها اعلام كند.

تاريخ 20/11/ 1364 گزارش‌هاي مربوط به قبل از شروع عمليات
در ساعت 38: 20 نيروهاي غواص لشكر ويژه 25 كربلا وارد آب نهرهاي متصل به اروند شدند
در ساعت 20:49 در خط حد لشكر (شهر فاو) يك تيربار دشمن به سطح آب شليك كرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:46  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 
 

روز جمعه ماه محرم سال 1336 در یكی از محله‌های مستضعف نشین اصفهان به نام «كوی كلم» خانواده با ایمان خرازی مفتخر به قدوم سربازی از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زینت بخش دوران كودكی او بود و در همان ایام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی راه یافت و به تحصیل علوم در مدرسه‌ای كه معلمان آنجا افرادی متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكالیف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سید» رفته با صدای پرطنینش اذان و تكبیر می‌گفت.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:59  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 

بگذار تا بگریم چون ابر  در بهاران        کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

خاموش و آرام بر ساحل دریایی از خاطرات روزگار عاشقی می نشینیم و صفحه صفحه خاطرات عشق را ورق می زنیم.

شادی روح تمامی آنانی که برای ما زیبا زیستن را به ارمغان آوردند صلوات.

804

پلاک و استخوان خاکی تو شرر می زد به جان مادر عشق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:36  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 

 

راوي: سيد حسين غفاري از لشكر 25 كربلا

يك هفته از شروع عمليات با شكوه والفجر هشت مي گذشت، روزي نبود كه منطقه توسط هجوم هواپيماهاي دشمن بعثي بمباران نشود. رزمنده‌هاي ما هم به خوبي از خجالت آن‌ها در مي‌آمدند و هرروز چند هواپيماي مهاجم را ساقط مي‌كردند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:1  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 

راوی سرهنگ پاسدار هادي بصير
از اين كه توسط حاج بصير به عنوان غواص انتخاب شدم، از خوشحالي در پوست نمي‌گنجيدم. هميشه براي خط شكني لحظه شماري مي‌كردم. بعضي‌ها هم به شوخي مي‌گفتند پارتي داشتن خوبيش همين است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:54  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 
JavaScript Codes