|
آئینه عاشورا (قسمت پایانی) خاطرات زندگی سردار شهید حسین محمدعلیپور (کوثری) به نقل از همسر محترمه شهید یادم هست که حسین آقا در وصف شهید زمانی می گفت : ابراهیم بعد از عروسی تو خونه پیر مردی مستاجر شده بود ، یه روز صبح ، پیر مرد متوجه رد پایی شد که از گوشه حیاط شروع می شد و تا دم پله منتهی به اتاق ابراهیم ادامه داشت ، چند روز متوالی این قضیه تکرار شد و صاحبخونه خیال کرد که این ردپا ، ردپای یه دزده تا اینکه تصمیم گرفت به اتفاق زنش یه شب رو نگـهبانی بدن . امـا اونـها تو نیمه های شب صحنه ای رو دیدند که ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:32  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)
|
آئینه عاشورا (قسمت ششم) خاطرات زندگی سردار شهید حسین محمدعلیپور (کوثری) به نقل از همسر محترمه شهید شهیدان حاج حسین بصیر و سید علی اصغر ربیع نتایج در عملیا ت کربلای 1۰درقله ما ووت عراق به شهادت رسیدند و با رفتن خود حسین آ قا را تنها تر از قبل رها کردند . حسین آقا در مراسم هفت این شهیدان و الا مقام ، مجری برنامه بود و چند دقیقه ای را در آن مراسم در وصف شهیدان بالا خص شهید ربیع نتاج سخنرانی کرد . او می گفت : وقتی با خبر شدم سید علی اصغر ر بیع نتا بج به شهادت رسیده است ، به خودم گفتم : جواب بچه های مجمع اسلامی کوثر را چه بگویم ، اگر از من پرسیدند : اصغر آقا چه شد ، کجا رفت ؟ چگونه پاسخ سوالاتشان را بدهم ؟ چون بچه های گروه کوثر، ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:28  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)
|
آئینه عاشورا (قسمت پنجم) خاطرات زندگی سردار شهید حسین محمدعلیپور (کوثری) به نقل از همسر محترمه شهید حسین آقا ، آن روز به اتفاق آقا قنبر و دیگر بچه های مسجد جامع فریدونکنار عازم میادین حق علیه باطل گردید. آن روز بعد از انجام کارهای خانه به سوی خانه عزیز – مادر حسین آقا- حر کت کردم ، وقتی به خانه عزیزرسیدم ، دیدم عزیز مشغول آب دادن به گل هاست. نرگس – خواهر حسین آقا – در حال جارو کشیدن اتاقها بود. پس از سلام و احوالپرسی ، عزیز گفت: چه عجب این طرفا؟ گفتم : حسین آقا رفته جبهه ، اومدم سری بهتون بزنم . گفت : بی خدا حافظی ؟ گفتم : راستش آقا قنبر صبح زود اومد دنبالش ، این بود که نتونست خدمت برسه ، اما به من گفت که از شما عذر خواهی کنم. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:24  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)
|
آئینه عاشورا (قسمت چهارم) خاطرات زندگی سردار شهید حسین محمدعلیپور (کوثری) به نقل از همسر محترمه شهید همان روز مصطفی را درآغوش گرفت وبه عکاسی برد تا از او عکس بگیرد وعکسش را همراه خود به جبهه ببرد ، یادم هست برادر نقی امیر اسماعیلی می گفت : در شب عملیات دیدم حسین آقا چیزی رو از توی جیبش در آورد وبوسید گفتم: چی بود که بوسیدی؟ گفت : عکس پسرم مصطفی. با تعجب پرسیدم ، در شب عملیات همه به فکرجونشون هستند ، اون وقت تو عکس مصطفی رو در میاری و می بوسی ؟ تو اینقده به زن و بچه ات علاقه داری ، پس چرا پا شدی و به جبهه اومدی ؟ ! ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:16  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)
|
آئینه عاشورا (قسمت سوم) خاطرات زندگی سردار شهید حسین محمدعلیپور (کوثری) به نقل از همسر محترمه شهید آن شب برای من شبی به یاد ماندنی بود گاهی وقتها که به یاد آن شب می افتم خنده ام می گیرد ، من در آشپزخانه منتظر بودم تا مادرم مرا صدا بزند که برای مهمان ها چایی ببرم ، حمیده هم دم به دقیقه خبرهای آن اتاق را برایم می آورد تا اینکه معصومه به آشپزخانه آمد و گفت: خواهرجون ، مامان میگه زود باش چایی رو بیار . جدای از مهمان ها از پدرم خیلی خجالت می کشیدم اما به هر زحمتی که بود برای مهمان ها چایی بردم و بلافاصله به آشپزخانه برگشتم . مادرم به آشپزخانه آمد و گفت : ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:15  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)
|
آئینه عاشورا (قسمت دوم) خاطرات زندگی سردار شهید حسین محمدعلیپور (کوثری) به نقل از همسر محترمه شهید تقی داشت وسایلش را جـمع می کـرد و برای رفـتن به جـبهه آماده می شـد مـادرم لبهایش تکان می خورد ، آری او داشت برای تقی دعا می کرد . زهـرا آب و قرآن به دست ، در گوشه ای آرام ایستاده بود و به تقی نگاه می کرد ، شاید به آینده و سـرنـوشـت خود می اندیشید . من هم مشغول جارو کردن حیاط بودم که ناگهان در خانه به صدا درآمد ، چادرم را به سرم انداختم و به سوی در حیاط حرکت کردم ، در را که باز کردم دیدم حسین آقا پشت در ایستاده است . سلام کردم او هم جواب سلامم را داد. گفتم : بفرمائید داخل ؛ دم دربده . ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:9  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)
|
|
|