تبليغاتX
عطش

آئینه عاشورا (قسمت اول)

خاطرات زندگی سردار شهید حسین محمدعلیپور (کوثری)

به نقل از همسر محترمه شهید

اولین بار او را در مغازه پدرم دیده بودم . درست روبروی تقی ، روی صندلی نشسته بود . گرم صبحت بود ، می گفت ومی خندید. هنگامی که وارد مغازه شدم سلام کردم همینطورکه سرش را پایین انداخته بود ازجایش بلند شد ، آهسته جواب سلامم را داد و درگوشه ای آرام بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزند ایستاد و به زمین خیره شد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 13:43  توسط علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)  | 
JavaScript Codes